وادی ششم و تاثیر آن روی من
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 09:09 | نوشته ‌شده به دست مسافر امیرحسین | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق " الله "

مهم‌ترین قسمت که ما باید در کنگره 60 تعمیرش بکنیم حس‌های ما است، زمانی که حس‌های ما آلوده باشد، عقل هیچ‌وقت نمی‌تواند فرمان درست به ما بدهد


روز سه شنبه مورخ 95/11/12 دهمین جلسه از دور بیست وهفتم سری کارگاه های

آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه کرج به استادی آقای امیر جهانشالو

نگهبانی آقا:علی و دبیری آقا: مجید با دستور جلسه:

((وادی ششم و تاثیر آن روی من))

راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود؛

خلاصه سخنان استاد :


سلام دوستان امیر هستم یک مسافر

خیلی خوشحال هستم که در این جایگاه هستم و توانستم دوباره خدمتی کنم و از تجربه‌ها، گفته‌ها و ناگفته‌هایی که باید در کنگره بگویم، بتوانم از فرصت استفاده بکنم و بگویم.

یکی از مسائلی که من را ناراحت می‌کند این است که بااینکه نوبت‌ها یکی شده (به طبع تعداد حاضرین هم بیشتر شده) بازهم شاهد هستیم که صندلی‌ها خالی هستند و به‌راحتی از کنارش می‌گذریم، تا حالا دقت به تاریخ تأسیس کنگره، ورودتان و امروز کنگره کردیم و ببینیم چه اتفاق‌هایی در شعبه خودمان دارد می‌افتد، چرا یک سری از بچه‌ها دارند برگشت می‌خورند، من در این 8 سالی که در کنگره بودم آن‌قدر چیزهای غیرمنتظره و غیرعادی دیدم، که واقعاً جای گفتن ندارد.

تا حال فکر کردید که چرا بچه‌های کنگره بعد از رهایی برگشت می‌خورند درحالی‌که شعار کنگره این است که اگر درمان شوید برگشتی وجود ندارد، یا اینکه یک سری از بچه‌ها می‌رسند به مرحله یک گرم 20 روز و 30 روز، همه‌چیز را خراب می‌کنند، مگر نه اینکه اینجا آمدیم آموزش بگیریم که آگاهی نفسمان تغییر بکند چرا این اتفاق‌ها دارد می‌افتد، تمام چراها و تمام این انجام نشدن‌ها در این وادی‌ها است، صحبت‌های من را کسی می‌فهمد که با 5 وادی کاملاً زندگی کرده باشد، از وادی اول تا وادی پنجم یک سری از مسائل را درکش کرده باشد، انجام داده باشد، یک نگاه به گذشته اعتیاد خودمان بیندازیم، اطلاعات هیچ‌وقت نتوانست به درد ما بخورد، از همان روز اولی که سمت مواد رفتیم، به ما گفتن مواد بد است و اگر مصرف کنید به این شکل می‌شود و عواقبش را کاملاً می‌دانستیم ولی چون تبدیل به آگاهی نفس نشده بود می‌رفتیم و انجامش می‌دادیم و همیشه رنجش را در زندگی داشتیم می‌کشیدیم و یا رنج آدم‌ها دقیقه مساوی با جهلشان است، ماها به میزانی که نمی‌دانیم در زندگی‌مان دارم رنج می‌کشیم.

اگر در هر مقطع از سفرمان هستیم یک گرم 10 روز یا 20 روز، ابتدای سفر، انتهای سفر، سفر دوم و هر چه که هستیم اگر لذت نمی‌بریم و دارم رنج می‌کشیم یعنی اینکه روزنه جهلمان هنوزم که هنوز باز است.

من موقع که وارد کنگر شدم چند روز اول این دیدگاه را داشتم که راهنمایی که رهایی‌اش از همه بیشتر باشد برای من راهنمای خوبی است و سفر دومی که رهایی‌اش از همه بیشتر باشد بهترین مشاوره را به من می‌تواند بدهد، ولی هیچ‌وقت به این شکل نبود و مدت رهایی در کنگره اصلاً مهم نیست، آمدن یا نیامدن‌های شما اصلاً مهم نیست، مهم درک و فهمی که از کنگره‌دارید پیدا می‌کنید، مهم درکی است که از وادی‌ها است که در زندگی‌مان داریم انجام می‌دهیم، چون ما یک واژه‌ای به اسم اعتیاد یا معتاد داریم و یک اسمی به رفتارهای معتاد گونه داریم، یعنی درمان زمانی انجام می‌شود که رفتارت تغییر کرده باشد نه صرف اینکه بیایید مواد را بزارید کنار و فکر کنید درمان شدید.

حال برگردیم راجع به دستور جلسه که مربوط به عقل است.

راجع به عقل، از روز اول یا ازل من فکر می‌کنم قبل از این‌که خود انسان خلق شود عقل بوده است و درنهایت خواهد بود، یعنی یک نعمتی است که به همه آدم‌ها داده خواهد شد، چه آن موقع که می‌زدیم عقل داشتیم و چه الآن که مصرف نمی‌کنیم عقل داریم و همه ما داریم ولی این داشتن اصلاً مهم نیست مهم دسترسی به عقل است، این دستور جلسه آن‌قدر مهم و حیاتی است که اگر یک‌ذره به زندگی فکر کنید متوجه می‌شوید که چه می‌گویم، یک‌وقت‌هایی در زندگی آن‌قدر دوراهی‌های مختلفی برای ما می‌آید که فقط یک تصمیم عقلانی می‌تواند تو را هدایت کند و حتی موقعی که رها می‌شوید باید یک دلیل قانع‌کننده برای عقلت داشته باشید، چرا من مواد را دارم می‌گذرام کنار، علتش چه می‌تواند باشد، به خاطر خودم، خانواده‌ام، بچه‌ام، به خاطر چه چیزی؟ به خاطر هر چیزی که باشد عقل را باید بتوانیم قانعش بکنیم و اگر نتوانیم متأسفانه دوباره برگشت می‌خوریم، در هرکدام از این وادی‌ها یک سری پیام توی دل این وادی است که باید بروید و انجامش بدهید و زمانی که انجام بدهی، می‌شود سهم خودت و زمانی که انجام ندهید، آمدن و رفتن‌هایمان به هیچ دردی نمی‌خورد.

در کنگره ازنظر من دو چیز خیلی مهم است:    1. به دست آوردن آگاهی   2. حفظ آگاهی

که دومی از اولی خیلی مهم‌تر است، ممکن است رهایی را بگیرید ولی حفظ کردنش خیلی مهم است، ممکن است هر چیزی را اینجا به‌عنوان بروید و انجامش دهید، ولی حفظ آن آگاهی خیلی مهم است، اینکه می‌گویند در کنگره راحت می‌آیید و درمان می‌شوید هیچ اتفاقی برائت نمی‌افتد و هیچ‌چیز خاصی نیست اصلاً این‌طوری نیست، شاید هم اشتباه به شما گفتند، کنگره خیلی جای پرهزینه است، اصلاً من فکر می‌کنم آخر دنیا همین کنگره 60 است، قرآن هم که اگر مطالعه کرده باشید، توبه از کسایی پذیرفته می‌شود، که از روی جهلشان یک عملی را انجام می‌دهند، وای به حال کسی که بیاید و فهم اتفاق می‌افتد و دوباره برود یک اشتباهی را انجام دهد، این‌ها رادارم می‌گویم بدانید پشت صندلی‌ای که نشستید محکم صندلی‌هایتان را بگیرید.

وادی دوم هم که قربانش بروم تکلیف همه ما را مشخص کرد، به ما گفت که هرکسی که هستی و در هر وضعیتی که هستی، مطمئناً یک نوشته‌ای در لوح سفید نفست داری که بابتش اجازه زندگی کردن به شما دادند و باید آن را پیاده کنید، یعنی تو هر وضعیتی که اینجا نشستیم، مطمئناً برای قانون کائنات مفید هستید که اینجا نشستید.

حال قبل از اینکه راجع به عقل برایتان بگویم یک واژه مهم‌تری به اسم حس وجود دارد، چون زمانی که اعتیاد وارد زندگی یک انسان می‌شود اولین کاری که می‌کنید در کنگره 60 این است که می‌پذیریم _ سلام دوستان امیر هستم یک مسافر_ این در لوح نفستان حک می‌شود هر جوری که بپذیرید همان جور حک می‌شود، بیماری‌ات را باید بپذیری ولی به‌عنوان انسان باید بیمارت را بپذیری، هیچ‌وقت نمی‌توانی بگویی من معلم هستم یک بیمار، من سرهنگ هستم یک بیمار، این هم حقه نفس است که ماها را از بقیه جدا می‌کند، هیچ‌کدامتان جدا نیستید، خیلی از راهنماها فامیلی بچه‌هایشان را نمی‌دانند، مثل من، تو این چند سالی که لژیون دارم شاید به‌ندرت اسم و فامیلی همه را بدانم و پدر کنگره سردار و ... همه یکی هستند و تنها چیزی که ما را از هم جدا می‌کند آگاهی نفسمان است، اگر به جناب مهندس این‌همه عزت و احترام می‌گذارید به دلیل دانش و آگاهی است که به همه ما بخشیده است.

اما راجع به حس قبل از اینکه عقل بخواهد فرمانی را بگیرد از اهمیتش گفتن به‌عنوان‌مثال _در پله 1 گرم 20 روز یکجایی دلت می‌خواهد 1 سی‌سی بیشتر بزنید یا یکجایی کاری می‌خواهید انجام دهید راهنمایتان متوجه نشود نه در مواد در هر چیز دیگری ، دوست داری یک عمل اشتباهی را انجام بدهید که اطرافیانت متوجه نشوند و آن عمل اشتباه هر چیزی که هست لذت‌بخش است نمی‌زنم تو سرش که 1 سی‌سی بیشتر حال نمی‌دهد ولی بدجوری حال می‌دهد_ اما کنگره یک‌چیز جدیدتر دارد به ما یاد می‌دهد که اگر قرار است تغییر بکنید هر تغییری همراه با رنج و سختی است، کنگره هیچ‌چیزی را مفت به کسی نمی‌دهد و پوستت باید کنده بشود، یعنی به همین راحتی نمی‌توانیم پله 1 گرم 10 روزت بشود 1 گرم 15 روز، باید آگاهی پله 1 گرم 10 روزت را خوشگل گرفته باشی و انجامش داده باشی و به همین راحتی هیچ‌چیزی کنگره به ما نمی‌دهد و یا به قول سقراط: عقل مثل یک کیسه طلا می‌ماند که هر وقت‌گیر کردی بتوانید دستت را بی اندازی و یک‌دانه از آن طلاها را برداری و کارت را انجام بدهی، شاید به تفسیر و تعبیر کنگره 60 امروز کنگره 60 آن طلای تفکر درست است که از عقل دارد بیرون می‌آید ولی آن چیزی که این پیان را به عقل می‌برد و برای ما جواب می‌آورد حس ماها است، یک مثال خیلی خوب راجع به حس بزنم که برای شما جا می‌افتد که اعتیاد چه بلایی سر ما آورده است _شما فکر کنید در میدان جنگ سردار جنگی اولین چیزی که باید داشته باشد اطلاعات دشمن است یعنی باید اطلاعات نفرات دشمن را همیشه باید داشته باشد اسم آن سردار را شما بگذرید عقل و یک پیک همیشه پیشش است تا اطلاعات را به آن می‌دهد، امینش است اسم آن پیک را هم بگذارید حس، اگر این حس بیاید بگوید آن‌طرف 500 نفر آدم وجود دارد و این سردار خیلی هم آدم باهوش  و هشیاری باشد به‌اندازه 500 نفر تدارک جنگی را می‌گیرد اما در جنگ اگر متوجه شود طرف مقابلش 10.000 نفر، دیگر هیچ کاری از دستش برنمی‌آید، یعنی تمام فرمان‌هایی که عقل دارد به ما می‌دهد حس دارد مخابره می‌کند و اطلاعات را برای ما می‌آورد ولی اگر حس خراب باشد از دست عقل هیچ کاری پرنمی‌اید، مشکل اساسی ما این است که حس‌هایمان آلوده است، پیام را دارد اشتباهی به عقلمان می‌رساند، بنابراین اولین قدم در کنگره این است که بتوانیم حس‌هایمان را پاک بکنیم، شاید ازنظر ظاهری در رها شدن همه‌مان شبیه هم باشیم ولی نظر شخصی من این است که در صور پنهان و در دنیایی که هیچ احدی جز خودمان از خودمان خبر ندارد هرکدامتان تک‌تک رها می‌شوید، خوش به حال کسایی که صور پنهان و آشکارشان به هم نزدیک است یا بهتر بگویم حرف و عملشان به هم می‌خورد.

مهم‌ترین قسمت که ما باید در کنگره 60 تعمیرش بکنیم حس‌های ما است، زمانی که حس‌های ما آلوده باشد، عقل هیچ‌وقت نمی‌تواند فرمان درست به ما بدهد؛ اولین قدم در کنگره 60 و بهترین قدم آن است که بتوانیم حس‌هایمان را تصفیه بکنیم، بنابراین باید بگردیم ببینیم چه چیزهایی وجود دارد که می‌تواند حس‌های منه مسافر را آلوده بکند، من همیشه سر لژیون می‌گویم و اینجا هم می‌گویم، من مصرف‌کننده هرویین، شیشه، تریاک بودم ولی امروز قشنگ دارم این را حس می‌کنم که بچه‌هایی که هرویین مصرف می‌کنند اگر واحد خطرشان 10درصد باشد، بچه‌هایی که افکار منفی دارند واحد خطرشان 90 درصد است، یعنی فکر مسموم از هر ماده مخدری بالاتر است، یعنی اگر افکارت بخواهد فکر مسموم و خرابی باشد به‌راحتی حس‌های شمارا به هم می‌ریزد و یکی از آن چیزهایی که دارد حس‌های شمارا به هم می‌ریزد ترس است مثل _ترس از مشارکت، فکر می‌کنم اگر بیایم مشارکت کنم یک‌چیزی بگویم بغل‌دستی‌ام به من بخندد و این ترس باعث می‌شود که شما هیچ‌وقت مشارکت نکنید_ و یا خیلی چیزهای دیگر آن‌قدر می‌آید حس را آلوده می‌کند که در تمام سفرت عقل هیچ دخالتی نمی‌تواند داشته باشد درحالی‌که بهترین کاری که هر راهنمایی در لژیونش انجام می‌دهد، این است که شماها را دارد به عقلتان معرفی می‌کند، چطور می‌تواند بکند، چون هر راهنمایی مربی است، معلم نیست، آن‌هایی که معلم هستند فقط دارند تدریس می‌کنند از روی یک سری از اطلاعات، ولی راهنمایی که می‌شود مربی، می‌رود آن کار را انجام می‌دهد و از روی تجربه‌اش به شماها دارد می‌گوید.

حال برگردید در طول سفرتان که چقدر از کارها را انجام دادید، ما فقط آن چیزهایی را که انجام دادیم و تجربه‌اش کردیم می‌تواند آگاهی نفسمان شود و در بدترین شرایط زندگی همین آگاهی نفس است که به کمک ما می‌آید، نه اطلاعات، نه حفظیات کنگره و خیلی چیزهای دیگر، بنابراین اگر می‌خواهید دسترسی به عقل برای ما راحت‌تر بشود اولین قدم این است که حس‌هایمان را پاک بکنیم، دومین قدم و مهم‌ترین قدم این است که سطح دانایی‌مان بالاتر برود، بالاتر از اینی که ما هستیم، یعنی زمانی که استاد یا راهنما دارد برایتان صحبت می‌کند باید از گفته‌هایش جلوتر باشی و اگر نباشی متوجه نمی‌شوید.

شما فکر کنید یک مربی یا یک داور کشتی زمانی که می‌آید کار قضاوت را انجام می‌دهد باید از آن دونفری که کشتی می‌گیرند خیلی بالاتر باشد، تمام فنون را باید بلد باشد، اگر بلد باشد می‌تواند تشخیص بدهد چه کسی اشتباه کرد و چه کسی درست انجام داده است اگر اینجا شهامت مربی شدن یا استاد شدن را نداشته باشید هیچ‌وقت رها نمی‌شوید، هیچ‌وقت به امید رهایی پا نگذارید در کنگره، به امید استاد شدن به کنگره بیایید، کم‌راهی نیست فکر نکنید اعتیاد به همین راحتی دست از سر شما برمی‌دارد، تو 1 گرم 20 روز یک سؤال و تو 1 گرم 30 روز یک سؤال دیگر از شما می‌پرسد و بعد از رهایی یک سؤال بالاتر از شما می‌پرسد با یکرنگ و روی دیگر، آن موقع چه جوابی می‌خواهید به آن بدهید.

فقط کسانی می‌توانند جواب درست بدهند که مطالب را می‌گیرند و انجام می‌دهند و وادی نانوشته کنگره 60 عمل به تمام وادی‌ها است، شاید جایی صحبت نشده راجعش، ولی قشنگ‌ترین مشارکت همیشه سهم کسانی است که دلشان دارند انجام می‌دهند و رفتند و انجامش دادند.

آخر صحبت‌هایم، این‌که امروز روی صندلی نشسته‌اید و اینکه امروز فرصت دارید مشارکت کنید و این‌که امروز فرصت دارید بیایید سر لژیون و اینکه امروز فرصت نفس کشیدن رادارید فقط باید شاکر باشید، من به عیناً با جفت چشم‌هایم در کنگره دیدم کسایی توانستند قدم مثبت بردارند که قدر داشته‌هایشان را همیشه دانستند، یا به قول منصور حلاج ما از هر نعمتی به‌اندازه‌ای داریم، می‌شناسیم و قدرشان را می‌دانیم، یک نگاه به زندگی‌هایمان بی اندازیم، کی قدر سلامتی را ندانستیم که ازدست‌داده باشیم این اصلاً قانون کائنات است هر چیزی را که نشناسیم و قدرش را ندانستی از شما گرفتند، اگر قرار است قدر سلامتی‌ام را بدانم رأس ساعت 3:30 باید اینجا باشم، چون باید بهای این رهایی را یک‌جوری پرداخت بکنید، امیدوار قدم مثبت برداریم، قدر داشته‌هایمان را بدانیم و زمان را بشناسیم، ازنظر من زمان خود خدا است، هرکسی به‌اندازه‌ای خوشبخت است، که زمان زندگی‌اش را بشناسد و هرکسی به‌اندازه‌ای بدبخت است و گره در زندگی‌اش دارد که زمان را نمی‌شناسد، مواظب داشته‌هایمان باشیم.

مرسی از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید.

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی مسافران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زهره سه شنبه 26 بهمن 1395 12:19
سلام وخدا قوت بسیار صحبت ها یاستاد مفید بود ممنون از تمام زحمت کشان
امیرحسین خدائی شنبه 16 بهمن 1395 16:04
با سلام و خداقوت به تمامی خدمتگذاران مخصوصا خدمتگذاران سایت.
آقا امیر مثل همیشه لذت بردیم،جلسه پرباری بود،خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو