دستورجلسه: وادی دوازدهم
جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 21:46 | نوشته ‌شده به دست مسافر میلاد | ( نظرات )
رسیدن بها دارد و این‌طوری نیست که آمده‌اید و روی این صندلی‌ها نشستیدخیلی راحت درمان می‌شوید؛ باید حرکت کنید، باید بهایش را بپردازید


روزپنج شنبه مورخ 95/11/29 دوازدهمین جلسه از دور بیست و سوم سری کارگاه های
آموزشی کنگره ۶۰ شعبه کرج به استادی آقای: مجید کیوانفر

نگهبانی آقای: امیر و دبیری آقای: فرهاد با دستور جلسه:

((وادی دوازدهم و اجرای آن))

راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود
و در ادامه جلسه جشن تولد پنجمین سال رهایی(آزادمردی) مسافر حبیب محبتیان برگزار شد


دستور جلسه امروز دو بخش هست بخش اول وادی دوازدهم و اجرای آن و بخش دوم که تولد آزادمردی آقا حبیب محبتیان عزیز هست.

بخش اول:

اول طبق معمول من به شما نصیحت می‌کنم که حتماً نوشتارها، سی‌دی‌ها و ... کنگره را مطالعه کنید، چون چراغ راه شما است و شمارا به سرمنزل مقصد می‌رساند.

 من تجربه خودم را می‌گویم، من اول که با این وادی روبرو شدم، اصلاً نمی‌فهمیدم منظورش چه است و حسابی گیجم کرده بود؛ ولی وقتی راهنمایم توضیح داد و من در موردش مطالعه و تفکر کردم به این نتیجه رسیدم که من در مورد هر چیزی فکر کنم درجا می‌بینم، ولی نمی‌توانم استفاده‌اش کنم.

من زمانی که وارد کنگره شدم، تشنه مصرف نکردن مواد بودم؛ نمی‌دانستم رهایی یعنی چه، تشنه درمان بودم و وقتی با آدم‌هایی که دیگر مصرف نمی‌کردند، روبرو می‌شدم یک ذوق خاصی می‌کردم و تصویر خودم را می‌دیدم که دیگر مصرف نمی‌کنم و یک شال نارنجی دور گردنم انداختم، اما من رها نبودم و باید یک مسیری را طی می‌کردم.

ما دو بخش هستیم و یک بخش را درجا می‌توانیم ببینیم ولی برای رسیدن به آن باید حرکت کنیم، به من گفتند 9 الی 11 ماه باید حرکت کنید، خوب من اولش را دیدم، چه چیزی را دیدم؟! آن چیزی که بعد از 11 ماه اتفاق افتاد، در آخر امر اول اجرا شد، ولی رسیدن بها دارد و این‌طوری نیست که آمده‌اید و روی این صندلی‌ها نشستیدخیلی راحت درمان می‌شوید؛ باید حرکت کنید، باید بهایش را بپردازید؛ به این شکل نیست که دقیقه نود توبه کنید بخشیده می‌شوید؛ توبه یعنی بازگشت یعنی برگردید و خرابکاری‌هایتان را درست کنید؛ حالا برای طی کردن این مسیر به یک سری چراغ نیاز دارید، آموزش‌های راهنماها، سی‌دی‌ها، نوشتارها و ... که به شما داده می‌شود مال شما نیست زمانی مال شما می‌شود که بروید روی آن‌ها اندیشه کنید، تفکر کنید و اجرایش کنید آن‌وقت است که این آموزش‌ها برای شما می‌شود؛ ولی فقط نشستن معجزه نمی‌کند، همه شما جای خوبی آمده‌اید ولی باید معجزه کنگره 60 را به وجود آورید و شرایطش را مهیا کنید.

حال برویم سراغ بخش دوم که تولد 5 سالگی و آزادمردی آقای حبیب محبتیان هست.

حبیب را خیلی دوست دارم و ابتدا توضیح بدهم که راهنمای اول حبیب آقای ایرج منصوری است و امیدوارم هر جا باشند خدا به او سلامتی بدهد؛ حبیب در سفر دوم من به‌عنوان راهنما در خدمتش بودم و بسیار انسان خوب پرتلاش و دوست‌داشتنی است؛ حبیب آن چیزی را که بخواهد دنبالش می‌رود و انجام می‌دهد؛ حرفی که به او زده می‌شود حافظه بسیار قوی دارد و یادش می‌ماند؛ آدمی است که در جهت خواسته‌هایش حرکت می‌کند و به سرمنزل مقصود می‌رسد و تا آنجایی که من خبردارم ره‌جوهای خوبی دارد و خوب حرکت می‌کند و من از ته دل برایش دعا می‌کنم.

اینکه حبیب اینجا ایستاده است کار خودش نیست، حبیب هم‌سفرهای بسیار خوبی داشته است و یکی از آن‌ها پسرش نیمای عزیز است که یک مدتی می‌آمد و در لژیون‌ها می‌نشست، همچنین همسر عزیز و دختر گلش هستند که همگی دست‌به‌دست هم داده‌اند که حبیب امروز متولدشده و اینجاست.

حبیب هیبتش خشن است ولی دلش مانند گنجشک است، آدمی جدی و مسئولیت‌پذیر است و اگر کاری به او واگذار شد مطمئن باشید آن کار حتماً انجام می‌شود، حبیب عزیز از صمیم قلب این روز را به تو تبریک می‌گویم و از خدای بزرگ بهترین‌ها را برای خودت، همسرت، نیمای عزیز و دختر گلت خواستارم؛امیدوارم بهترین‌ها برای شما اتفاق بی افتد.



صحبتهای آقای حبیب محبتیان:

از همه شما سپاس گذارم و مفتخرم و همه شما برای من عزیز هستید و دوستتان دارم.

من مفتخر هستم که ره‌جوی آقای کیوان فر هستم؛ سفر اول با آقای ایرج منصوری بودم و سفر دوم زیر نظر آقای کیوان فر آموزش دیدم و من خیلی چیزها را از آقای کیوانفر یاد گرفتم و سر تعظیم فرود می‌آورم در مقابلشان و ایشان همیشه استاد من هستند و خواهند بود.

من نگاهم افتاد به پیام خودم که آقای کیوان فر نوشتند من تنم لرزید و برای یک‌لحظه رفتم به دوران گذشته خودم که من از کجا کنگره را پیدا کردم که یک روزنه نوری بود در دل تاریکی‌ها، با تمام یاس و ناامیدی که درونم را پرکرده بود؛ من شب‌ها 6 گرم تریاک می‌خوردم به‌قصد خودکشی که صبح بلند نشوم و آرزوی مرگ می‌کردم؛ چون این لقمه برای من نبود و خودم را بالاتر از آن جایگاهی که بودم و من را به بردگی کشیده بود خودم را می‌دیدم و راه خلاصی نبود و هر دفعه که خلاص می‌شدم بدتر برگشت می‌خوردم؛ کنگره نوری بود در آن لحظات تاریک و درآن اعماق تاریکی‌ها نوری بود برای من که من آن روزنه را دیدم و امیدوارم تمام سفر اولی‌ها که تشریف آوردن اینجا بادلی آکنده از امید آمده‌اند اینجا یک فهمی در درونشان به وجود آید که کجا آمده‌اند و مقصدشان به کجا است.

تشکر می‌کنم، اول از آقای مهندس، پیر عزیزم و یک جان دارم که می‌توانم قربانش کنم، خانم آنی محترم، آقای امین عزیز و خانواده محترمشان، از کلیه دیده‌بانان و از کلیه عزیزانی که عاشقانه و بدون ریا خدمت گذار هستند نه به خاطر منافع خودشان به خاطر دل خودشان و از استاد خودم آقای ایرج منصوری عزیز، از آقای کیوان فر عزیز و بزرگ سپاسگزارم، از خانم محترمم الان من که اینجا هستم مدیون خانمم هستم و از نیمای عزیزم و دختر گلم.

من زندگی خوبی دارم و سپاسگزار خداوند هستم و خواهم بود و انشا الله موفق باشید و سپاسگزارم که تشریف آوردید.

صحبتهای همسفر آقای محبتیان:

من خیلی خوشحالم و اصلاً در تصورم نمی‌گنجید که هم‌چین روزهایی را ببینم و امیدوارم همه خانم‌هایی که این روبرو نشستند، امیدوار به این جایگاه برسند و از آقای مهندس تشکر ویژه دارم، از خانم آنی و استاد خودم و استاد آقا حبیب بسیار متشکرم.

صحبتهای پسر آقای محبتیان:

خیلی خوشحال هستم به خاطر اینکه امروز روز آزادمردی پدرم است و از همه عزیزان که آمده‌اند تشکر می‌کنم و از آقای مهندس دژاکام و خانواده‌اش که واقعاً نعمتی هستند برای همه ما تشکر می‌کنم و از آقای ایرج منصوری و آقای کیوان فر بسیار تشکر می‌کنم، انشاالله همیشه پایدار باشند.

واقعاً باورم نمی‌شود که همچنین روزی اتفاق بی افتد، الآن متوجه شدم که همان‌طور وادی چهاردهم می‌گوید آنچه هست محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است، اول همه‌چیز بامحبت شروع می‌شود و بعد عشق به کنگره و بعد جایگاهی که الآن پدرم در آنجا ایستاده است؛تشکر می‌کنم از همه شما و به پدرم تبریک می‌گویم.

صحبتهای دختر آقای محبتیان:

نیمه‌شب بود و غمی تازه‌نفس، ره، خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزندهٔ شمع، سایه، دسته‌گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت، سایه‌ای مضطرب و لرزان بود

چهرهٔ سرد و غم‌انگیز و سیاه، گویا مردهٔ سرگردان بود

من امروز واقعاً خوشحالم که در تولد 5 سالگی و آزادمردی پدرم شرکت کردم، امروز خاطرات خیلی قشنگی از پدرم شنیدم، پدر من خیلی قلب مهربان و رئوفی دارند و بسیار مسئولیت‌پذیر هستند و از آقای مهندس دژاکام بسیار تشکر می‌کنم و آرامش زندگی امروزمان را مدیون ایشان هستیم و از خانم آنی، آقای ایرج منصوری و آقای کیوان فر هم بسیار سپاسگزارم.










Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولدها، کارگاه آموزشی مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شیدا پنجشنبه 5 اسفند 1395 10:28
آقا حبیب برای شما بهترینها را خواهانم.
ممنون از آقا میلاد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو