از فرمانبرداری تا فرماندهی
سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت 22:33 | نوشته ‌شده به دست مسئول سایت | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق " الله "
فرماندهی یعنی همان شو، شودی که در وجود من است؛ یعنی کاری را که می‌خواهم، انجام دهم. 
 

روز سه شنبه مورخ 25/ 07/ 1396 دهمین جلسه از دور سی ام سری کارگاه های

آموزشی کنگره ۶۰ شعبه کرج به استادی آقای: تیمور پابرجا،نگهبانی :آقا مصطفی و دبیری :آقا رضا با دستور جلسه: ((از فرمانبرداری تا فرماندهی)راس ساعت 15:30آغاز به کار نمود:

خلاصه سخنان استاد :

داشتم فکر می‌کردم که دستور جلسه امروز یعنی چه؟ چرا من باید فرمانبر باشم؟ مگر من آمده‌ام پادگان یا آمده‌ام اعتیاد و سیگار را درمان کنم؟ و این چه ربطی دارد که من بخواهم فرمانبری کنم؟ من اول باری که به کنگره آمدم و به این دستور جلسه رسیدیم یاد پادگان افتادم، اگر دقت کرده باشید بیشتر فرماندهان نظامی فرمان می‌دهند و قبلاً فرمانده‌ها آموزش درستی ندیده بودند و زور می‌گفتند و من اصلاً از فرمانده‌هایی که داشتم خوشم نمی‌آمد. حال در کنگره راهنما شده فرمانده و هر چه می‌گوید باید بگویی چشم و می‌خواهیم علت این چشم گفتن‌ها را بدانیم. موضوعی را که می‌خواهم بگویم و این موضوع را من بعد از ورود به کنگره متوجه شدم. همه ما و خود من وقتی به کنگره آمدم متوجه شدم که کلاً فرماندهی خودم را ازدست‌داده‌ام.فرماندهی یعنی همان شو، شودی که در وجود من است؛ یعنی کاری را که می‌خواهم، انجام دهم. من امروز به‌عنوان مرد خانواده‌ام باید حرفی را که می‌خواهم بزنم در خانواده‌ام انجام دهم. اگر این اتفاق نیفتد من فرمانده درستی نیستم. واقعیتش را بخواهیم حساب کنیم این است که من به خودم آمدم و دیدم فرماندهی را ازدست‌داده‌ام و من دنبال فرماندهی بودم که کنگره را پیدا کردم وگرنه مواد که مرا اذیت نمی‌کرد. من به کنگره آمدم و دیدم هر فرمانی به خودم می‌دهم آن را اجرا نمی‌کنم، مدام سر خودم کلاه می‌گذاشتم که از فردا دیگر مواد مصرف نمی‌کنم، ولی مگر می‌شد؟! یک‌حرفی را زدم ولی نمی‌توانستم آن را عملی کنم و درجا فرماندهی را در وجود خودم پس می‌زدم، فرمانده من مواد مخدر بود و هر جا که می‌گفت و هر کاری که می‌گفت باید آن را انجام می‌دادم، مثلاً می‌خواستم مسافرت بروم باید از مواد اجازه بگیرم، باید مقدار مصرف را برمی‌داشتم، درجایی که دست مأمور و هیچ‌کس به آن نمی‌رسید پنهان می‌کردم و به مسافرت می‌رفتم. روزی فهمیدم که من یک فرماندهی در درون خودم دارم که باید دست خودم باشد که این فرمانده باید یا نفس یا عقل انسان است.

من در کنگره یاد گرفتم که نظم داشته باشم و وقتی نگهبان می‌گوید وقت تمام است بگویم چشم. چون زمانی می‌توانم فرمانده خوبی باشم که فرمانبردار خوبی باشم. کسانی که الآن سفر دوم هستند و اینجا حضور دارند هرکدام یک استاد برای خودتان و درمان خودتان هستید و این موضوع را تجربه کردید ولی هنوز اجازه انتقال و آموزش به کس دیگری را ندارید اما برای خودتان وزندگی خودتان یک فرمانده هستید. من فرماندهی خودم و جسمم را نسبت به مواد، سیگار، خانواده و اطرافیانم همه را در کنگره به دست آوردم. با چشم گفتن به راهنمایم در مورد درمان اعتیاد، چون راهنما به موضوعات دیگر کاری ندارد. شما باید آن‌قدر فرمانده خودتان باشید که بدانید جلسه ساعت چند شروع می‌شود و به‌موقع حاضر شوید. کسانی که به‌موقع می‌آیند و تا آخر جلسه در سالن حضور دارند در این زمینه به فرماندهی خودشان رسیده‌اند.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید...


تایپ،عکس،تهیه گزارش و ویرایش : مسافر بابک
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی مسافران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حسین قره داغی دوشنبه 1 آبان 1396 06:54
درود بر کمک راهنمای دوست داشتنی و مهربان جناب آقای پابرجا.فرمایشاتتون عالی بود استفاده کردم.خدا قوت خدمت نگهبان و دبیر عزیز و عزیزان قسمت سایت شعبه
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic