اشک ها و لبخند ها؛ مسافر مجتبی از لژیون 23
سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت 16:13 | نوشته ‌شده به دست مسافر پوریا | ( نظرات )
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز دیگر خبری از اعتیاد نیست.

روزهای سختی بود، قبل از وارد شدن به کنگره از خدا می‌خواستم که یک کاری برایم بکند تا بدون عذاب مواد مصرفی‌ام را کنار بگذارم و ازآنجایی‌که می‌دانستم برای رسیدن به اهدافم باید تغییر کنم ولی نمی‌توانستم که حالا خوب می‌فهمم چرا نمی‌توانستم، آن ناتوانی باعث می‌شد که بیش‌ازپیش ازنظر روانی به هم بریزم و خود را تک‌وتنها می‌دیدم و باید کاری را که دوست نداشتم به‌اجبار انجام می‌دادم تا اینکه یک روز در محل کاری که به‌اصطلاح سرکار بود یکی از دوستان را دیدم که در رابطه با این قضیه صحبت کردیم، یاشار ره‌جوی آقای فدایی بود و گفت اگر می‌خواهی به‌راحتی مواد مصرفی‌ات را کنار بگذاری باید قبل از آمدن به فرهنگسرا مواد مصرفی‌ات را روی نظم آوری و بنده با تمام وجود پذیرفتم و پنجشنبه با او به جلسه آمدیم، زمانی که وارد جلسه شدم شنیدم که در مورد درمان اعتیاد صحبت می‌شود، اولش فقط به‌عنوان مشاهده‌گر آمده بودم اما بعد از جلسه به باور این موضوع رسیدم که درمان اعتیاد پیداشده است و با خود گفتم اگر این‌گونه نباشد چرا باید دیگران در مورد درمان صحبت کنند و این دلیلی بر وجود درمان اعتیاد در ذهنم بود، آن روز برایم روز زیبایی بود و به این موضوع پی بردم که جواب خود را از خدا گرفتم و گفتم که مجتبی راهی را که از خدا می‌خواستی به تو داده شد، پس در مسیر حرکت کن، اوایل با آمدنم به کنگره قصد این را داشتم که دو برادر خود را هم به اینجا بیاورم اما وقتی به آنها گفتم با خود گفتند که این هم مانند NGO های قبل است و نیامدند، آن روزبه آنها حق دادم، گفتم صبر می‌کنم بعد از درمان شدنم آن‌ها را می‌آورم، زمان گذشت و از ماه دی سال پیش تا خرداد امسال سفر خوبی را سپری کردم، با تمام وجود سختی‌هایی که روزهای اول داشتم تسلیم نشدم تا اینکه حس‌هایم نسبت به آن روزها باز شد، ماه خرداد تولد بیست‌وچهارسالگی‌ام بود اما خواست خدا و تقدیر این‌گونه صحنه‌ای در زندگی‌ام رقم زد و یکی از برادرانم را از دست دادم، روزهای اول اصلاً نمی‌دانستم که چگونه زندگی می‌کنم، ضربه‌ی خیلی سختی بود که به خانواده‌ام و روح و روانم خورده بود، یکسری جلسات را نمی‌توانستم بیایم و آن‌هایی را هم که می‌آمدم باحال خراب ورود و خروج داشتم حال می‌فهمم که روان در زندگی چقدر مهم است چون حتی داروی بنده حالم را خوب نمی‌کرد، سخت‌تر از این آن بود که برادر دیگرم باعث شده بود که این برادرم فوق کند و آن روزها ذهنم بود که با بنده صحبت می‌کرد و یکی از چیزهایی که می‌گفت این بود که اگر قصد نداشتی آن دو را به کنگره بیاوری این داستان پیش نمی‌آمد و این‌جور صحبت‌ها، اما با کلی کلنجار رفتن با خود این موضوع را پذیرفتم که خواست خدا بوده است و تنها چیز ناراحت‌کننده برایم این بود که برادرم مصرف‌کننده از دنیا رفت، باوجوداین رنج بزرگ سعی می‌کردم کار درست را انجام دهم اما با گذشتن از این موضوع و پی بردن به یکسری دانایی و آگاهی‌ها در کنگره باعث می‌شد حالم بهتر شود و بخواهم که در سایت خدمت کنم، چند ماه بعد از گذشت فوت برادرم فرزند خواهرم به دنیا آمد و شاید قشنگ‌ترین چیز بعدازآن موضوع بود، باوجوداین تفاسیر حال که به پشت سر و زندگی خود نگاهی می‌اندازم درمی‌یابم که نیروهای بازدارنده از هر چیزی در زندگی یک بهانه می‌سازند و به شکل دلیلی برایت آشکار می‌سازند تا کاری را که می‌خواهند را انجام دهم، سفر دوم برایم یوم الفصلی دیگر است که به‌تازگی آغازشده است و می‌دانم که با صبر و بردباری به اینجا رسیدم و همیشه این را به خود می‌گفتم که انجام دادن کار درست مرد می‌خواهد چون انجام دادن کار نادرست راحت است اما مقابله کردن با نفس و نیروهای بازدارنده است که آدم‌ها را می‌سازد و درنهایت از خداوند سپاسگزارم که با کنگره 60 آشنا شدم، همچنین از کمک راهنمایم آقای محبتیان کمال تشکر را دارم و باید این را بگویم که همیشه به کنگره 60 بدهکارم حتی اگر بعد از سال‌های سال خدمت کردن از این بستر بروم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته، رهایی ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
قاسم لژیون19 چهارشنبه 1 آبان 1398 19:38
سلام اقامجتبی عالی بود جایگاه بالاترببینمت...
مسافر مهدی لژیون۲۳ یکشنبه 12 اسفند 1397 21:43
مجتبی جان عزیز بسیار زیبا و گیرا بود،،امیدوارم در مرتبه های بالا ببینمت.
مسافر عباس از کرج جمعه 10 اسفند 1397 16:45
اقا مجتبی عزیز دوست داشتنی آرزو میکنم همیشه موفق باشی خیلی عالی بود
مسافر اسلام پنجشنبه 9 اسفند 1397 01:36
دوست گرامی مجتبی بسیار شیرین و دلچسب سفر خود را نوشته ای و از گذرگاه های سختی گذشته ای
این نشون میده که شما چقدر قوی و محکم بودی که توانستی سفر کنی.درود بر تو
داود چهارشنبه 8 اسفند 1397 21:24
درود وسپاس مجتبی جان ... امیدوارم همیشه قدمهایی در کنگره بر میداری مستدام باشه ...
مسافر محمدباقر چهارشنبه 8 اسفند 1397 18:41
آقا مجتبی ضمن عرض تبریک بمناسبت رهایی از دام اهریمنی چون اعتیاد برایت بهترین ها را از خداوند خواستارم.
غلامرضا ‌‌‌‌‌‌‌از‌‌ کرج چهارشنبه 8 اسفند 1397 17:45
سلام مجتبی عزیز دل نوشته خوبی بود هرکسی دورانی داره این کار سیستم است موفق باشی
مسافر پوریا از لژیون 25 چهارشنبه 8 اسفند 1397 17:35
عالی بود مجتبی جان امیدوارم همیشه در مسیر باشی
جواد مسافری از کرج چهارشنبه 8 اسفند 1397 08:26
با درود و ارادت
احسنت به آقا مجتبای عزیز با این دلنوشته واقعا از دل برآمده.
براستی همین بود که نوشتی؛ زندگی ترکیبی از غمها و شادیهاست و همه اینها نشانه هاییست برای ما که همیشه در جستجو و حرکت در مسیر راستی و درستی باشیم.و آفرین به تو که با اجرایی کردن آموزشهای ناب کنگره این را متوجه شده ای. از درگاه خداوند مهربان برای شما و خانواده عزیزت سلامتی ، صبوری و توفیق روزافزون و برای برادر عزیزت هم رحمت و آمرزش الهی را آرزومندم.
مرتضی مرادی سه شنبه 7 اسفند 1397 21:24
سلام.مجتبی جان خیلی عالی بود
مستدام وپایدار باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو