دل نوشته به قلم همسفر احسان؛ از وحشت خیال تا آرامش باور
یکشنبه 27 مرداد 1398 ساعت 21:30 | نوشته ‌شده به دست مسافر علی م | ( نظرات )
بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

سلام دوستان احسان هستم یک همسفر

چقدر زود گذشت اما خوب گذشت قریب ۹ سال است که به‌اتفاق پدر عزیزم عضو کنگره ۶۰ هستیم؛ روزی را که وارد این مکان استثنایی شدم را فراموش نمی‌کنم؛ برای کودک ۸ یا ۹ ساله‌ای که خدا را به تنگ آورده از دعاهای شبانه با کلی خواهش و التماس که شاید کورسوی امیدی پیدا شود پدرم را نجات و ما را از اوضاعی وخیم که در آن بودیم نجات دهد.

کودکی که تازه‌وارد کلاس دوم شده بود و هر وقت در خیالات خود فرومی‌رفتم وحشت تمام وجودم را فرامی‌گرفت؛ پدرم ورشکسته شده بود و در اوج مصرف مواد مخدر با دنیایی از بدهی و دریایی از گرفتاری دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ به خاطر دارم تا سال ۸۸ همه‌چیز خوب بود زندگی نسبتاً نرمالی هم داشتیم مثل یک ماشین خوب خانه و مسافرت‌های خانوادگی و... باوجود اعتیاد پدرم (در آن برهه‌ی زمانی ما بی‌اطلاع بودیم یا حداقل بنده نمی‌دانستم) زیاد زندگی به ما سخت نمی‌گذشت و اوضاع خوب بود اما به‌یک‌باره اوضاع عوض شد و همه‌چیز وارونه شد مثل دنیای موازی شرایط بسیار سختی پیش آمد فروشگاه پدرم دچار آتش‌سوزی شد، شراکتش به هم خورد، هم‌زمان پدر و عمویم ورشکسته شدند؛ زندگی ما در یک‌لحظه کاملاً دستخوش تغییرات وحشتناکی شد.

من در مقطع اول ابتدایی محصل بودم دو سال متوالی این پیش آمد ادامه داشت و روزبه‌روز هم وضع وخیم‌تر از قبل می‌شد؛ ترس از این روند که اگر ادامه دار باشد آینده خانواده چه خواهد شد ما با سرعت زیادی رو به فروپاشی پیش می‌رفتیم در آن دوره سنم خیلی کمتر از چیزی بود که کمکی از دستم ساخته باشد و تنها دعا کاری بود که انجام می‌دادم بااین‌وجود که پدرم را خیلی دوست داشتم نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم؛ رفتارش خیلی تهاجمی بود چندین بار خودم شاهد درگیری‌هایی او با مردم بدون دلیل منطقی در محل زندگی‌مان یا خیابان بودم. اعتبارش را به‌یک‌باره از دست داد و خودش را گم‌کرده بود در بیکرانی از چالش‌ها به نظر می‌رسید همه‌چیزتمام شده، زندگی را تیره‌وتار می‌دیدم نه آینده‌ای نه پدری و نه خانواده‌ای؛ این را درجایی خوانده بودم که در قلب تاریکی هم نقطه‌ای از روشنایی وجود دارد تمثیل سخن پیوست مهندس که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است؛ به‌یک‌باره نسیم قدرت لایتناهی وزید و ما را با خود به کنگره ۶۰ برد.

باورکردنی نبود روند حل شدن این‌همه مشکلات و مسئله‌هایی که غیرقابل‌حل به نظر می‌رسید.

 پیچیده‌ترین و کورترین گره‌ها جلوی دیدگانم باز می‌شد حتی در تخیل کودکیم نمی‌گنجید تغییراتی را که در پدرم می‌دیدم؛ در مدرسه نمونه دولتی با معدل ۷۳/ ۱۹ قبول شدم.

در بهترین باشگاه تحت نظر مربی عزیزم که مقام جهانی جدو را دارد در این رشته شروع به ورزش کردم و نتایج بی‌نظیری نصیبم شد؛ بعد از ۷ سال آن ترس به شجاعت؛ ظلمت به نور و وحشت جای خود را به آرامش خیال داد.

 پدرم راهنما کنگره ۶۰ شد، او که زندگی‌اش را به‌طور کامل ازدست‌داده بود حالا دست کسانی را که در منجلاب اعتیاد در حال غرق شدن هستند را می‌گیرد زیرا خود خوب می‌داند در این مکان که روزی خود باحال و وضعی وحشتناک واردش شد یک قانون نانوشته وجود دارد و آن قانون می‌گوید: اگر اینجا آمدی و حالت وزندگی‌ات دستخوش تغییر شد زندگی کسانی را که روزی مثل آن‌ها بودی تغییر بده.

 درواقع این همان قانون کارماست و خود من هم به این نتیجه رسیدم که باید زکات چیزی که به دست آوردم را پرداخت کنم و با شانزده سال سن کم سن و سال‌ترین فرد در امتحانات کمک راهنمایی شعبه کرج شرکت کردم؛ واقعاً خدمت در کنگره حال من را خوش می‌کند کسانی که این انرژی را تجربه کرده‌اند خوب می‌دانند به دنبال چه چیزی هستند و از قدرت مطلق می‌خواهم که این خواسته را جامع عمل بپوشاند که من هم بتوانم با انتقال صحیح آموزش‌های کنگره ۶۰ و جناب مهندس عزیز، قطره‌ای در باران تطهیر اعتیاد جامعه خود باشم؛ از قدرت مطلق سپاس گذارم که ساخت چیزی را که خراب‌شده بود

در آخر از خانواده بزرگ کنگره ۶۰ در رأس جناب مهندس دژاکام که همه‌ی این آموزش‌ها و تحقیقات را مدیون ایشان هستیم سپاس گذارم  و از صمیم قلب برای این بزرگ‌مرد آرزوی بهترین‌ها را دارم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 12 شهریور 1398 07:46
سلام اکبر هستم باسپاس ازشمابخاطر تمام زحماتی که درقسمت سایت میکشید
یاسر چهارشنبه 6 شهریور 1398 23:58
ماشالله به خودت وپدر محترمت
Eslam شنبه 2 شهریور 1398 09:14
سلام و خدا قوت آقا احسان باریکلا
مسافر محمد رضا فایرمن شنبه 2 شهریور 1398 08:31
آفرین و امید به روزهای بهتر
حسین چاقمی جمعه 1 شهریور 1398 23:13
درود براحسان عزیز دلنوشته ات بسیار زیباوبا عشق بودامیدوارم در کنار وسایه پدر عزیزت ومادر محترمت سالم وسلامت باشی .ورفتاروادبت همیشه مثال زدنی برای من وبچه های کنگره پایدار واستقلالی باشی ❤❤❤
مسافر مجتبی از لژیون 23 پنجشنبه 31 مرداد 1398 17:57
خیلی زیبا بود و همچنین از خداوند متعال برای شما و خانواده محترم سلامتی و شادمانی خواستارم
مرتضی مرادی چهارشنبه 30 مرداد 1398 20:42
سلام احسان جان بسیار عالی بود
هزاران بار شکر و ماشالا به این پدر که همچینین افکار قشنگی را درون شما نهادینه کرده و خدا قوت به خدمت گذاران سایت کرج و پوریا عزیز
همسفر معصومه دوشنبه 28 مرداد 1398 09:56
سلام وخداقوت به اقا احسان بابت دلنوشته خیلی قشنگشون وخداروشکر که به یاری خداوند پدرتون تونسته به مرحله کمک راهنمای برسه دست مسافرامون وزندگی خیلی هامون که درعمق تاریکی بود و نجات بده انشالله همیشه خداوند یاریگر دستان پرمهرشون باشه وشما رونیز در جایگاه کمک راهنمایی وادامه دهنده راه پدرتون ببینیم انشالله
مصطفی لژیون سوم کرج دوشنبه 28 مرداد 1398 00:01
با سلام و خدا قوت موفق و پیروز باشید
خدمتگزاران سایت سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: